مهارت

مهارت چیست؟

در بیان توسعه فردی خودمان شاید بارها از واژه مهارت استفاده کردیم و ترکیب‌های مختلف آن از جمله مهارت فردی و مهارت سازمانی و برنامه ریزی برای توسعه مهارت را به ‌کار بردیم.

واژه مهارت را آن‌قدر در گفته ‌ها و نوشته ‌ها به‌کار برده‌ایم که کمتر به مفهوم مهارت و تعریف مهارت فکر می‌کنیم.

اما اتفاقاً بسیاری از واژه ‌های که به‌ صورت گسترده به‌کار می‌روند، بیشتر نیازمند تعریف و پردازش مفهوم هستند. چون ممکن است به اشتباه فرض کنیم معنایی که از آن‌ها در ذهن همه‌ ماست، مشابه یا یکسان است.

بنابراین کاملاً طبیعی است که انتظار داشته باشید پیش از جلو رفتن بحث، تعریف مهارت را به شکلی شفاف ‌تر ارائه کنیم تا در مباحث آتی مشخص باشد دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنیم.

واژه مهارت و صفت ماهر در ادبیات و نوشتار ما تازگی ندارد و در اشعار و گفته ‌های کهن هم به‌کار رفته است.

اما معنای این اصطلاح در طول زمان، تغییر کرده است.

در فرهنگ کشور ما و بسیاری از فرهنگ‌ های دیگر اصطلاحاتی نظیر استادکار ماهر و خیاط ماهر به‌کار برده می شود،

اما از ماهر بودن در تصمیم گیری ها یا آموزش استفاده نمی‌شود!!

شاید به همین علت، اصطلاح چیره دست و ماهر (یکی فارسی و دیگری عربی) تا حدی مترادف فرض می‌شده‌اند. وقتی از چیره دست استفاده می‌کنیم، یعنی مهارت را بسیار فیزیکی و مکانیکی دیده‌ایم.

سنجش و اندازه گیری مهارت هم چالش‌ های فراوانی داشته و دارد.

در حدی که سازمان OECD (سازمان همکاری و توسعه اقتصادی) در گزارشی که درباره‌ تحلیل وضعیت مهارت نیروی کار و نوآوری منتشر کرده، به این نکته اشاره می‌کند که مهارت به علت دشواری اندازه‌گیری، در موارد بسیاری صرفاً به عنوان ترکیبی از آموزش رسمی، آموزش غیررسمی و تجربه در نظر گرفته می‌شود.

خود ما هم در فرهنگ ‌مان این تجربه را داریم و می‌دانیم که بسیاری از ما، وقتی از نیروی کار ماهر حرف می‌زنیم، معمولاً به چنین فاکتورهایی فکر می‌کنیم و با این نگرش، نهایتاً مهارت به همان مفهوم آموزش تئوری و داشتن مدرک و Certificate و سابقه کار نزدیک می‌شود.

از سوی دیگر با مرور چند مقاله در باره مهارت و مشاهده‌ اختلاف ‌نظرهای موجود، به اقتصاددان ‌ها حق می‌دهیم که وقتی از نیروی کار ماهر حرف می‌زنند، در نهایت به کنترل کردن مدارک و سابقه کار رضایت دهند!!

سبد مهارت

در خصوص توسعه مهارت های فردی، باید توضیح داد که در شرایطی که امکانات، برای فراگیری مهارت های مختلف فراهم است و گزینه ‌های متعددی برای فراگیری مهارت وجود دارد، هنر اصلی در این است که تصمیم بگیریم با توجه به منابع محدود در دسترس (زمان یادگیری، پول، فرصت‌ های گذرای زندگی و …) اثر بخش‌ ترین برنامه را برای توسعه مهارت های خود، تدوین کنیم.

همینطور باید توضیح داد که داشتن شناخت دقیق از مفهوم مهارت،‌ بسیار مهم است.

بسیاری از حوزه ‌هایی که امروز به عنوان مهارت شناخته می‌شوند، به حوزه دانش نزدیک‌ تر هستند. مثل کسی که در رشته مترجمی زبان انگلیسی مدرک می‌گیرد و باور ما بر این است که وی در حوزه ترجمه به مهارتی جدید دست یافته است.

اما می بینیم ممکن است چنین فردی، ضمن کسب دانش تخصصی در زمینه زبان انگلیسی، به دلیل شناخت کم از زبان مقصد یا عدم تمرین کافی در این زمینه، عملاً نمی‌تواند حتی یک مقاله انگلیسی را به زبان فارسی قابل فهم ترجمه کند.

عکس این ماجرا هم وجود دارد. حوزه‌هایی که به نظر از جنس دانش می‌رسند، اما واقعاً به مهارت نزدیک ‌تر هستند.

به عنوان مثال، کافی است مروری به سر فصل های تفکر سیستمی در دوره MBA داشته باشید.

کمتر کسی است که در نگاه اول بپذیرد که چنین درسی، یک درس مهارتی است.

با مشاهده عنوان تفکر سیستمی، در نخستین قضاوت، احساس می‌کنیم با چیزی از مقوله دانش روبرو هستیم.

اما وقتی جلوتر می ‌رویم می ‌بینیم که سهم مهارت در این حوزه بیشتر از سهم دانش و دانستن است.

بر اساس معیارهایی که در درس دوم آموختیم، می‌بینیم که یادگیری تفکر سیستمی در رفتار تغییر ایجاد می‌کند. کسی که برای تفکر سیستمی وقت می‌گذارد و آن را می‌آموزد، از ظرفیت‌های جدیدی بهره مند می‌شود که قبلاً از آن بی بهره بوده است.

تمرین و تکرار، می‌تواند ما را در نگاه سیستمی به اطراف، قدرتمندتر کند.

وقتی که به دفعات از این نوع نگاه استفاده می‌کنیم، نگرش سیستمی در ذهن و رفتار و گفتار ما، نمایان‌تر می‌شود و در عین حال تفکر سیستمی از فرد،‌ رنگ می‌گیرد.

کانت، تفکر سیستمی را به شکلی بیان و رعایت می‌کند.

برتراند راسل، آن را به شکل دیگری بیان می‌کند و به کار می‌گیرد.

پیتر سنگه به شکل دیگری این کار را انجام می‌دهد و مفهوم یادگیری را بر روی آن بنا می‌کند و خلاصه، کمی مشاهده و بررسی نشان می دهد که تفکر سیستمی، مانند یک ساز موسیقی است که در دست هر هنرمندی، به شکلی نواخته می‌شود.

اگر چه همه‌ این نغمه ها می‌توانند گوش‌نواز باشند، اما الزاماً مشابه نیستند.

تنظیم شناسنامه مهارت

در تدابیر برنامه ریزی برای توسعه مهارت، در مورد مفهوم سبد مهارت باید بیشتر صحبت کنیم.

رشد و موفقیت در دنیای امروز، بیش از آنکه به داشتن یا نداشتن یک مهارت خاص مربوط باشد، به در اختیار داشتن سبدی ارزشمند از مهارت های مختلف مربوط است.

این سبد از یک سو باید به اندازه‌ی کافی تنوع داشته باشد تا از نگاه بسیار متمرکز و صلب و مکانیکی به دنیای اطراف فاصله بگیریم و از طرف دیگر باید به اندازه‌ کافی مرتبط باشد تا به «همه کاره و هیچ کاره» تبدیل نشویم.

قبل از اینکه به صورت دقیق‌ تر به بررسی مفهوم سبد مهارت بپردازیم، لازم است تعاریف خود را درباره هر مهارتی مشخص کنیم.

چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم، عموماً تعریف دقیق و مشخصی از یک مهارت، طوری که مورد اتفاق نظر همه‌ بزرگان یک حوزه باشد وجود ندارد.

اگر امروز بگویید که من می‌خواهم در مهارت مذاکره، به برترین فرد کشور تبدیل شوم، هیچکس جز خود شما نمی‌داند که دقیقاً منظورتان چیست (به فرض اینکه خودتان بدانید که دقیقاً چه می‌خواهید!).

  • آیا قرار است تمام مردم کشور من را به عنوان بزرگترین فرد کشور در زمینه مذاکره بشناسند؟
  • آیا قرار است در گران‌ ترین مذاکره‌ های کشور مشارکت داشته باشم؟
  • آیا می‌خواهم در بخش خصوصی درگیر مذاکره‌ ها باشم؟
  • آیا به بخش دولتی فکر می کنم؟
  • آیا به مذاکره های فنی فکر می‌کنم؟
  • آیا مذاکره‌ های بازرگانی یا مذاکره‌های حقوقی را مد نظر دارم؟
  • آیا قرار است در حوزه مذاکره خوش نام باشم؟
  • آیا قرار است ترسناک ‌ترین چهره‌ مذاکره باشم؟
  • به شکلی که بگویند اگر او بر سر میز بیاید، همیشه برنده بیرون خواهد رفت.
  • آیا قرار است در مذاکره‌ های عاطفی، مرجع مردم کشور باشم؟
  • آیا می‌خواهم در دانشگاه ‌ها حرف‌های من را تدریس کنند؟
  • آیا می‌خواهم در مذاکره‌ ها بیشترین امتیاز را بگیرم؟
  • آیا می‌خواهم در مذاکره ‌ها بهترین و عمیق ‌ترین رابطه را بسازم؟

اگر کمی دقت کنید، بسیاری از موارد فوق حتی ممکن است با هم در تضاد باشند.

ضمن اینکه عمر هیچکس برای دستیابی به تمام موارد فهرست فوق (به فرض اینکه با هم در تعارض هم نباشند) کافی نیست.

مهارت‌ های دهگانه

۱ـ مهارت خودآگاهی:

توانایی شناخت نقاط ضعف و قوت و یافتن تصویری واقع‌بینانه از خود. شناخت نیازها و تمایلات فردی برای آشنایی با حقوق و مسئولیت های فردی و اجتماعی.

۲ـ مهارت همدلی:

درک کردن دیگران و مشکلاتشان در هر شرایطی. این مهارت به دوست داشتن و دوست داشته شدن و در نتیجه روابط اجتماعی بهترِ افراد با یکدیگر می‌انجامد.

۳ـ مهارت روابط بین فردی:

مشارکت و همکاری با دیگران، همراه با اعتماد واقع بینانه، که در کنار تقویت دوستی‌ها، دوستی‌های ناسالم را خاتمه می‌دهد تا کسی از چنین روابطی آسیب نبیند.

۴ـ مهارت ارتباط موثر:

درک بهتر نیازها و احساسات دیگران، به شیوه‌ای که فرد بتواند نیازها و احساسات خودش را نیز در میان بگذارد. تا ارتباطی رضایت بخش شکل گیرد.

۵ ـ مهارت مقابله با فشار عصبی:

با آموختن این مهارت افراد هیجان‌های مثبت و منفی را در خود و دیگران می‌شناسند و سعی می‌کنند واکنشی نشان دهند که این عوامل مشکلی برای آنها ایجاد نکنند.

۶ ـ مهارت مدیریت هیجان:

هر انسانی که در زندگی خود با هیجانات گوناگونی از جمله غم، خشم، ترس، خوشحالی، لذت و موارد دیگر مواجه است که همه این هیجانات بر زندگی او تاثیر می‌گذارد. شناخت و مهار این هیجانات، همان مدیریت هیجان است. برای کسب این مهارت فرد به طور کامل باید بتواند احساسات و هیجانات دیگران را نیز درک و به نوعی این هیجانات را مهار کند.

۷ـ مهارت حل مسئله:

زندگی سرشار از مسائل ساده و پیچیده است. با کسب این مهارت بهتر می‌توانیم مشکلات و مسائلی را که هر روز در زندگی برایمان رخ می‌دهند، از سر راه زندگی‌مان برداریم.

۸ ـ مهارت تصمیم‌گیری:

برای برداشتن هر قدمی در زندگی باید تصمیم‌گیری کنیم، مسیر زندگی انسان را تصمیم‌گیری‌های او مشخص می‌کند. با آموختن این مهارت اهداف خود را واقع بینانه تعیین و از میان راه‌حل‌های موجود، بهترین را انتخاب می‌کنیم و مسئولیت عواقب آن را نیز به عهده می‌گیریم.

۹ـ مهارت تفکر خلاق:

تفکر یکی از مهمترین مهارت‌های زندگی است. مهارت تفکر خلاق، همان قدرت کشف، نوآوری و خلق ایده‌ای جدید است تا در موارد گوناگون بتوانیم راهی جدید و موثر بیابیم. با آموختن تفکر خلاق، هنگام مواجهه با مشکلات و دشواری‌ها احساسات منفی را به احساسات مثبت تبدیل می‌کنیم. هنگامی که تفکر خلاق را می‌آموزیم دیگر مشکلات زندگی مزاحم ما نیستند، بلکه هر کدام فرصتی هستند تا راه‌حل‌های جدید بیابیم و مشکلات را به گونه‌ای حل کنیم که کسی تاکنون این کار را نکرده باشد.

۱۰ـ مهارت تفکر نقادانه:

این مهارت موجب می‌شود هر چیزی را به سادگی قبول یا رد نکنیم و پیش از آن، موضوع مورد نظر را به خوبی مورد بررسی قرار دهیم و پس از آن، در مورد رد یا پذیرش آن تصمیم گیری کنیم. با آموختن تفکر نقادانه فریب دیگران را نمی‌خوریم و به عاقبت امور به خوبی فکر می‌کنیم و دقیق و درست تصمیم می‌گیریم و ارتباطات درستی برقرار می کنی.

 

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد

  • سلام , مهمان