بلوغ دیررس – بخش دوم

بلوغ دیررس و رخوت

برای اکثر ما تشخیص بلوغ جسمی بسیار آسان است، به راحتی می‌توانیم بفهمیم چه کسی یک مرحله دیگر از رشدش را پشت سر گذاشته و بنابراین می‌توانیم انتظارات و تحمل رفتار متقابلمان را بر این اساس تنظیم کنیم.

اما وقتی شخص دچار بلوغ دیررس شده باشد تشخیص بلوغ فکری و فرهنگی وی کاری سخت و بعضا در بازه های زمان کوتاه محال است.

در چنین وضعیتی، دائماً از رفتارهای کسی که مقابل‌ ماست شگفت ‌زده می‌شویم.

اشکال مختلف بلوغ دیررس می‌تواند در تمام حوزه ‌های زندگی فرد بزرگسال وجود داشته باشد و حتی با رفتارهای مطمئن و آگاهانه همراه باشد.

ممکن است حتی قبل از این که متوجه شویم که ناخواسته با یک فرد نابالغ از نظر عاطفی و فکری سر و کار داریم، در رابطه اجتماعی، عاشقانه یا روابط کاری با او قرار بگیریم.

در اینجا سعی داریم به چند دستورالعمل کلی درباره اینکه چگونه یک فرد نابالغ از نظر فکری و عاطفی (دچار بلوغ دیرس) را می‌توان شناخت و در صورت لزوم فاصله خودمان را با وی حفظ کنیم.

پیروی مطالب اشاره شده در خصوص بلوغ دیررس و یا به تعبیری بلوغ نارس، در حوزه تعامل با این دسته از افراد، به نشانه هایی که زنگ اخطار را در این مورد را به صدا در می‌آورد اشاره می کنیم.

نمی تواند به تنهایی وقت بگذراند

آنچه که یک فرد بالغ را از فردی که دچار بلوغ دیررس است جدا می‌کند، شاید بیش از هر چیز ظرفیتی است که او در گذراندن اوقات تنهایی دارد.

این افراد در تنهایی نمی توانند بدون حواس ‌پرتی اوقات خود را بگذرانند و نمی توانند از لحظات تنهایی برای رشد و تعالی خود بهره کافی را ببرند .

فردی با بلوغ کامل به خود اجازه می‌دهد احساساتش را بررسی کند، حتی اگر این احساسات بسیار دشوار و ناخواسته باشند و می‌توانند با خشم، حسادت و شرم خود مواجه شوند.

بلوغ دیررس سبب می شود تا بنوعی سعی کنند شخص یا چیز دیگری را پیدا کنند تا از به وجود آمدن ترس ‌های درون خود جلوگیری کنند.

عدم پردازش و تحلیل اتفاقات گذشته

تقریباً هیچ کس در کره زمین نیست که کودکی خود را کاملا شادمانه گذرانده باشد.

در یک نگاه واقع بینانه باید گفت تعداد بسیار کمی از انسان ها هستند که دوران کودکی آنها بدون دشواری گذشته است.

رشد کودکان با موانع و کبود‌های فراوانی همراه است.

از این منظر، مهم این نیست که شخص دوران کودکی شادی داشته باشد، بلکه مهم این است که شخص دیدگاه معتدل و روشنی نسبت به آنچه در دوران کودکی خود تجربه کرده را دارا باشد.

اتفاقات و جنبه‌ های خوب و بد در زندگی همه انسان ها رخ می دهد و این یک بارزه مشخص زندگی انسان ها است.

عدم پردازش اتفاقات و تجربیات گذشته و بی حس بودن به تاثیر این اتفاقات در شکل گیری شخصیت درونی او نشان می دهد که این فرد دچار بلوغ دیررس بوده و از گذشته خود نوعی فرار کودکانه دارد.

قبلاً هرگز در موردش فکر نکرده‌!!

افرادی با بلوغ دیررس در مکالمه‌ هایی که نیاز به ابراز علاقمندی، غم، برنامه‌های آینده و تجربیات گذشته دارد مشکل دارند.

بنابراین وقتی شخصی از او می‌پرسد:

چرا آخرین رابطه‌اش به هم خورده؟

کار معنی‌دار زندگی‌اش چیست؟

هدف غایی او در این کسب و کار چیست؟

یا از چه چیزی به ویژه درباره دوران جوانیش پشیمان است؟

معمولا پاسخی که چنین فردی می‌دهد این است که این سوالات برایش معنی خاصی ندارد و یا اینکه هرگز در مورد این موضوع فکر نکرده!!

اینگونه نیست که فردی با بلوغ دیررس حیله‌گر است، بلکه معنی‌اش این است که وی با دردها و شدت و اثر آن در زندگی خود مواجه نشده‌ است و راه حل همه آن ها را فرار از اینن چالش ها متصور شده است.

همه چیز همیشه خوب است؟!

برای همه انسان ها عجیب و غریب خواهد بود اگر کسی همیشه روحیه خوبی داشته باشد.

بالاخره انسان ها دچار چالش هایی می شوند و به اقتضای کالبد وجودی خود دچار غم هایی هم می شوند.

شاید باید گفت وی روحیه‌اش خوب نیست، بلکه به سختی قادر به پذیرش حال بد است!!

همه چیز برای چنین فردی خوب است (والدین، ​​شغل، روابط عاشقانه، زندگی جنسی، جاه‌طلبی‌ها) زیرا در ضمیر ناخودآگاهش مایل به پذیرش واقعیت ‌های زندگی نیست و این واقعیت‌ ها ممکن است مستلزم سوق دادن او به سمت ترس همراه عصبانیت، از دست دادن، سردرگمی یا  چالش ‌های عجیب و بزرگ باشد.

افراد اغلب از گفت ‌وگو با چنین شخصی متعجب می شوند چون نمی ‌توانند قبول کنند کسب و کار وی همواره بدون دغدغه بوده است.

زیادی فکر نکن!!

به محض اینکه یک گفتمان ایدئولوژی آنها را تهدید کند، افرادی با بلوغ دیرس آن را با این جمله قطع می‌کنند که:

این حرف‌ها، مزخرفاتی بیش از حد پیچیده است.

آن ها در عوض از این ایده ساده استفاده می‌کنند که:

منشاء همه مشکلات ما زیادی فکر کردن است. زیادی فکر نکن!

این نوع نگرش باعث می‌شود آنها مثلا به یک فرد مضطرب توصیه کنند که «خودش را جمع کند» یا ادعا کنند که ناراحتی روحی زیاد، به خاطر این است که فرد زیاد بیرون نمی‌رود و به خودش نمی رسد!

روش وحشتناک او برای فرار از واقعیات زندگی نشنیدن حقایق و “نه گفتن” به حقایقی است که ممکن است او را به چالش برخوردهای تصمیم گیری بکشاند.

ممکن است تجربه کرده باشید که افرادی با بلوغ دیررس حتی ممکن است جذاب و سرگرم کننده هم باشند.

اما به عنوان یک توصیه می گوییم سعی نکنید یکی دو دهه عمرتان را با آن ها بگذرانید.

این افراد انرژی زیادی را از شما خواهند گرفت.

چون این افراد ممکن است هنوز نتوانسته اند برای خود کسب و کار مستقلی ایجاد کنند و یا اگر کسب و کاری ایجاد کرده اند نتوانسته اند آن را توسعه دهند.

در کسب و کاری فعالیت می کنند که آن را دوست ندارند و آرزوی مهاجرت از فضای حال به فضای دیگری را دارند.

 

ادامه دارد

هنوز هیچ دیدگاهی وجود ندارد

  • سلام , مهمان